صلـّـابه

سلام

سلامی همراه با شرمندگی به همه ی دوستانی که توی این 4 ماه که من نبودم با پیام و ایمیل جویای حال من بودند و واقعا خوشحالم که حداقل برای دوستان دنیای مجازی فراموش نشدم  . شرمنده ی همه عزیزانی هستم که در طول این مدت از من دعوت کردند و نرسیدم که خدمت برسم . انشالله جبران خواهم کرد  .

با یک غزل  به نام  " صلـاّبه " شروع می کنم :



تکرار در تکرار ، از تکرار سيرم
ماهم ولي در دستهاي شب اسيرم

اي آسمان بشکن غرور ابرها را
ديگر ترک خورده ست اندام کويرم

موساي من افتاده در نيلي خروشان
اي کاش سمت قصر تو باشد مسيرم

گاهي شبيه اشک  ، گاهي مثل صنعان
من در سقوط از چشم مردم بي نظيرم

فرياد مردان و زنان را جمع کردم
دردي هزاران ساله آمد از نفيرم

آن کرکس تنها و مغرورم که حتي
در انتخاب لاشه ها هم سخت گيرم

وقتي قفس با آسمان هم دست باشد
فرقي ندارد پر بگيرم يا بميرم

اي مرگ ! اي پتياره ي هم خوابگي ها
مي خواهم از لبهات حقم را بگيرم



غــــــــــــــــــافیه


http://farnad.persiangig.com/image/tabar1.jpg


بهار آمده آيا که باغ مي خندد ؟
و يا به ريش درختان اجاق مي خندد؟

صداي ِداس ِملخ گوش عرش را کر کرد
ولي به جاي ندامت ، کلاغ مي خندد

درخت ، جُرم تبر را نديد مي گيرد
و مادرانه به اين اتفاق مي خندد

هنوز دوره ي بي غيرتي است اي چوپان
که گرگ آمده ، سگ واق واق مي خندد

¤

در انتظار تو شب را به صبح مي بافد
به قاب ِعکس ِخيالش اتاق مي خندد

قرار بود بخندد ولي نگاه کنيد
رديف آخر ازاين اتفاق......مي گريد

سگی که پاچه ی خود را گرفت من بودم


http://www.psiran.com/uploads/1258457258_self-harm.jpg

.

.

اگر بهار نباشم  خزان نخواهم بود
شکسته هم بشوم  ناتوان نخواهم بود

اگرچه حاجتم از آسمان روا نشود
دخيل بسته ي هر ناودان نخواهم بود

تمام مشکل من با "من" است...مي دانم
به ديگران پس از اين بد گمان نخواهم بود

درون آينه خنجر به دست ، رو در رو
من از هجوم خودم در امان نخواهم بود


ميان ِشهر تبر مي فروشم و ديگر
براي باغ خودم باغبان نخواهم بو
د

غرور دارم و از عاشقي گريزانم
پلنگ در قفس اين و آن نخواهم بود...
.
.

اینجا کسی لیاقت عشق مرا نداشت...


http://www.etemaad.ir/Released/88-01-29/ketab.jpg


.

در قحطی صداقت و عشق  و یکی شدن
طاعون بی کسی فوران کرد روی من

قلبم از این شرایط بدخیم در کپک !
روحم هزار متر فرو رفته در لجن!!

با خود درون آینه درگیر می شوم
می ترسم از نتیجه ی این جنگ تن به تن

در تارهای کهنه ی خود غلت می خورم
(یک عنکبوت با دلی از جنس کرگدن)

.
.

کوچه، غروب ، نم نم باران....دلم عجیب-
لک می زند برای دوتایی قدم زدن...

از ناودان پیرهنم قیر می چکد!!
باران ! بدون عشق کریه است این بدن...

دارم دوباره وسوسه...نه،نه... نمی شوم
بیزارم از رسیدن این قافیه به "زن"


"دنیا" مسیر وصل فقط "مرگ" بود و هست
تلفیق شاعرانه ای از عشق با کفن....

.
.

این شعر نیست . درد دل است......  

http://www.artintime.com/images/Original%20Paintings-Gene%20Gould/grief.jpg




دیروز  با او.

امروز  بر او.

فردا... ؟!؟

نمی شود که هر روز انقلاب کرد.

آخر

خیابانها

روزی

رد پایت را

بالا می آورند......

.

.


خودکشی تر


http://cursedcrestfallen.files.wordpress.com/2006/04/hanged.jpg



در خاطرات آستينم مار ديدم
بذر قناري کاشتم تمساح چيدم

اين دوستان از دشمنان افعي ترند آه
من طعم زهر نيش هر يک را چشيدم

وقتي که حقم را به زور از من گرفتند...
وقتي براي گرگ ها بز مي خريدم
.
.
تا اینکه سقف زندگي روي سرم
                                              ريخت
ديدم که آجر هاي کج را گيج چيدم

بايد بگويم قسمتم اين بود ؟؟نه...نه
يعني خودم اين وضعيت را آفريدم؟؟

آخر خدا هم سهمي از اين وضع دارد
او در گل آدم دميده ... من دميدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


هردم که سهمم از هوا  را مي شمردم
ديدم هزاران بازدم  دارم، يکي دم

دروازه هاي شهر خوشبختي ببینيد؟
من بي کليدم ، بي کليدم ، بي کليدم
.
.
 ¤       ¤

.
آنقدر عمق گريه هايم بيشتر شد
تا ناگهان از خواب کابوسي پريدم

يک موريانه روي کتف راستم بود
زير لحاف خاکي خود مي خزيدم

تصميم آخر را گرفتم  [خودکشی تر]
وقتي سر قبر خودم يک دار ديدم

.
.

مترسکی به کلاغ سیاه عاشق شد


http://aminiasl.googlepages.com/Tasliat.jpg


دلم گرفته خدا... چون که عاشقم مرده
رفيق و همسفرم ، يار سابقم مرده

خبر گرفتم و گفتند : مرده است انگار
منم شبيه خبرها موافقم ،مرده
ولي به عقربه ها دلخوشم که برگردند
اگرچه ثانيه ها و دقايقم مرده

تمام باغ پر از ردّ پاي چشم من است
چگونه اشک نريزم ؟؟ شقايقم مرده

به جز سکوت مگر کار دیگری کردم ؟؟
منی که حرف به حرف ح ق ا ی ق م مرده

دگر جزیره مرا در سفر نخواهد دید
گذشته از سر من آب... قايقم مرده

"منم که شهره ي شهرم به عشق ورزيدن"
ولي چه فايده وقتي که عاشقم مرده؟
.
.

باور نخواهند کرد.....

http://gallery.photo.net/photo/4254365-md.jpg


تنهایی یک مرد را باور نکردند!
این کوچه ها شبگرد را باور نکردند

آمار ها گفتند،اما ساده لوحان
افزایش نامرد را باور نکردند!

حتی اگر پاییز را هم دیده باشند
چون برگ ، زخمی زرد را باور نکردند

فریاد می زد: "نوشدارو... نوشدارو"
اسفندیاران درد را باور نکردند (1)


آنان که مانند کلاغ آزاد بودند
این میله های سرد را باور نکردند
.
.
گفتیم : از این راه برگردید... رفتند!!!
"برگرد" را..."بر گرد" را باور نکردند...

.

.

-------------------

1. اسفندیار رویین تن

مادر....



http://jarchy.files.wordpress.com/2008/06/mother1.jpg

.



با اشک به دشت گونه اش باران داد
مادر شد و بي جرم ، فقط تاوان داد...

از بس که کتک خورد از اين مرد ِکثيف
ديدم که بهشت زير پايش جان داد .! !


.

غلام / سرباز  (رباعی های قدیمی)

.

.

دستان مرا مثال وامي بپذير
لبهاي مرا به تلخ کامي بپذير

يک خواهش کوچک از تو دارم  بانو
اين قلب مرا هم به غلامي بپذير


=

.

سرباز توأم ، مرا کچل کن
اين قافيه را خودت مچل کن

انگار حواس هيچ کس نيست
اي عشق بيا  مرا بغل کن

.

.

تولدم مبارک.....

http://www.eslpod.com/eslpod_blog/wp-content/uploads/2008/09/birthday-cat.jpg


تکرار بی تو سالگی....

.

.


همه ی کیک ها دگر  سيرند!!!
کادوها هِی بهانه می گيرند...

شمع های شب ِتولد من
نرسيده به فوت...می ميرند

.

.


ضعف دید / پک آخر

.

http://shabestan.files.wordpress.com/2007/09/zan.jpg

.
دوباره رو سري را داد بر باد...
نگاهم باز بر گيسويش افتاد !!

بنازم آن  دوبيتي را که مي گفت:
"ز دست ديده و دل هر دو فرياد"

.

.

=

.


حتي اگر قسم بخورم که: "به جون تو" !!
باور نکن که زنده بمانم بدون تو...

سيگار مي شوم که تو خاکسترم کني
پـُک مي زنم تمام خودم را درون تو....

.

.

.

زندگی

  رباعی قدیمی :

http://www1.istockphoto.com/file_thumbview_approve/2784117/2/istockphoto_2784117_steel_puzzle_pieces_in_the_form_of_heart.jpg



--------------------------------


پيش اين غصه ها که ادواري است
گريه کردن چقدر تکراري است...

خود خوري مي کنم که مي دانم:
زندگي يک سکوت اجباري است!!

.

.

روزمرگی...

سلام....

به جای شعر ، کمی روزمرگی می نویسم...روزهایی که دوستشان دارم...

.

.

28 شهریور

تولد داداش گلم... چقد دلم برات تنگ شده وحید... یعنی بعضی وقتا که بدجوری دلم هواتو می کنه ناخوداگاه گریه م می گیره...

خدا کنه اونجا (آلمان) که هستی . موفق باشی و موفق تر بشی.

دلم تنگ شده.

واسه نگاهات.

واسه اون آواز خوندنای باحالت. 

واسه داستان تعریف کردنات.

واسه غـُرزدنات.

واسه اون گیرای بدون دلیل.

واسه موهای بیش از اندازه لختت.

دلم واسه عطسه های بلندت تنگ شده.

واسه دعواهای بامزه ت با حسام.

واسه اذیت کردن سیاوش.

واسه ایراد گرفتن از همه .

واسه بحثای سیاسیت.

دلم خیلی برات تنگ شده ....

گفتی 9 مهر میای ایران. خیلی منتظرم. 


سفر بهانه ی خوبی برای رفتن نیست                نخواه اشک نریزم ، دلم که آهن نیست



-------------------------------------------------------------------------------


اول مهر

وقتی رفته بودم تا پول موبایلمو بدم . توی مسیر برگشت یه عالمه پسر بچه ی کوچولو و بامزه دیدم. همه با این کیفای کولی  که من عاشقش بودم. داشتم به این بچه ها نگاه می کردم که بازم گریه م  گرفت....

چه روزایی بود خدااااا.... چقدر زندگی اون موقع قشنگ بود.....

.

.

.

-----------------------------------------------------------------------


میلاد دماوند آواز ایران ، استاد محمد رضا شجریان گرامی باد...

.

.

------------------------------------------------------------


مرگ ناگهانی استاد پرویز مشکاتیان هم بسیار ناراحتم کرد.

خدا رحمتش کنه.... هنوز با کاراش زندگی می کنم.

.

.



قدس

http://mokhber522.googlepages.com/tefla7esarhv4.jpg



با دشمن خونخوار زمين هم دستيد
تنها به حوالي ِ شکم دل بستيد


کشتار و سکوت ؟؟؟ واقعا که ..اعراب!!
انگار همه سيب زميني هستيد...

.

.

.