صلـّـابه
سلام
سلامی همراه با شرمندگی به همه ی دوستانی که توی این 4 ماه که من نبودم با پیام و ایمیل جویای حال من بودند و واقعا خوشحالم که حداقل برای دوستان دنیای مجازی فراموش نشدم . شرمنده ی همه عزیزانی هستم که در طول این مدت از من دعوت کردند و نرسیدم که خدمت برسم . انشالله جبران خواهم کرد .
با یک غزل به نام " صلـاّبه " شروع می کنم :
ماهم ولي در دستهاي شب اسيرم
اي آسمان بشکن غرور ابرها را
ديگر ترک خورده ست اندام کويرم
موساي من افتاده در نيلي خروشان
اي کاش سمت قصر تو باشد مسيرم
گاهي شبيه اشک ، گاهي مثل صنعان
من در سقوط از چشم مردم بي نظيرم
فرياد مردان و زنان را جمع کردم
دردي هزاران ساله آمد از نفيرم
آن کرکس تنها و مغرورم که حتي
در انتخاب لاشه ها هم سخت گيرم
وقتي قفس با آسمان هم دست باشد
فرقي ندارد پر بگيرم يا بميرم
اي مرگ ! اي پتياره ي هم خوابگي ها
مي خواهم از لبهات حقم را بگيرم










