اینجا کسی لیاقت عشق مرا نداشت...

.
در قحطی صداقت و عشق و یکی شدن
طاعون بی کسی فوران کرد روی من
قلبم از این شرایط بدخیم در کپک !
روحم هزار متر فرو رفته در لجن!!
با خود درون آینه درگیر می شوم
می ترسم از نتیجه ی این جنگ تن به تن
در تارهای کهنه ی خود غلت می خورم
(یک عنکبوت با دلی از جنس کرگدن)
.
.
کوچه، غروب ، نم نم باران....دلم عجیب-
لک می زند برای دوتایی قدم زدن...
از ناودان پیرهنم قیر می چکد!!
باران ! بدون عشق کریه است این بدن...
دارم دوباره وسوسه...نه،نه... نمی شوم
بیزارم از رسیدن این قافیه به "زن"
"دنیا" مسیر وصل فقط "مرگ" بود و هست
تلفیق شاعرانه ای از عشق با کفن....
.
.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت توسط علیرضا استادی (مسیحا)
|