غــــــــــــــــــافیه

بهار آمده آيا که باغ مي خندد ؟
و يا به ريش درختان اجاق مي خندد؟
صداي ِداس ِملخ گوش عرش را کر کرد
ولي به جاي ندامت ، کلاغ مي خندد
درخت ، جُرم تبر را نديد مي گيرد
و مادرانه به اين اتفاق مي خندد
هنوز دوره ي بي غيرتي است اي چوپان
که گرگ آمده ، سگ واق واق مي خندد
¤
در انتظار تو شب را به صبح مي بافد
به قاب ِعکس ِخيالش اتاق مي خندد
قرار بود بخندد ولي نگاه کنيد
رديف آخر ازاين اتفاق......مي گريد
و يا به ريش درختان اجاق مي خندد؟
صداي ِداس ِملخ گوش عرش را کر کرد
ولي به جاي ندامت ، کلاغ مي خندد
درخت ، جُرم تبر را نديد مي گيرد
و مادرانه به اين اتفاق مي خندد
هنوز دوره ي بي غيرتي است اي چوپان
که گرگ آمده ، سگ واق واق مي خندد
¤
در انتظار تو شب را به صبح مي بافد
به قاب ِعکس ِخيالش اتاق مي خندد
قرار بود بخندد ولي نگاه کنيد
رديف آخر ازاين اتفاق......مي گريد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۸ ساعت توسط علیرضا استادی (مسیحا)
|