<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آسمانی پر از شعرهای من</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com</link>
<description>آسمانی پر از شعرهای من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 08 Jul 2010 18:23:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>صلـّـابه</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/170</link>
<description>سلام سلامی همراه با شرمندگی به همه ی دوستانی که توی این 4 ماه که من نبودم با پیام و ایمیل جویای حال من بودند و واقعا خوشحالم که حداقل برای دوستان دنیای مجازی فراموش نشدم . شرمنده ی همه عزیزانی هستم که در طول این مدت از من دعوت کردند و نرسیدم که خدمت برسم . انشالله جبران خواهم کرد . با یک غزل به نام &quot; صلـاّبه &quot; شروع می کنم : تکرار در تکرار ، از تکرار سيرم ماهم ولي در دستهاي شب اسيرم اي آسمان بشکن غرور ابرها را ديگر ترک خورده ست اندام کويرم موساي من افتاده</description>
<pubDate>Thu, 08 Jul 2010 18:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/170</guid>
</item>
<item>
<title>غــــــــــــــــــافیه</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/169</link>
<description>بهار آمده آيا که باغ مي خندد ؟ و يا به ريش درختان اجاق مي خندد؟ صداي ِداس ِملخ گوش عرش را کر کرد ولي به جاي ندامت ، کلاغ مي خندد درخت ، جُرم تبر را نديد مي گيرد و مادرانه به اين اتفاق مي خندد هنوز دوره ي بي غيرتي است اي چوپان که گرگ آمده ، سگ واق واق مي خندد ¤ در انتظار تو شب را به صبح مي بافد به قاب ِعکس ِخيالش اتاق مي خندد قرار بود بخندد ولي نگاه کنيد رديف آخر ازاين اتفاق ......مي گريد</description>
<pubDate>Wed, 10 Feb 2010 11:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/169</guid>
</item>
<item>
<title>سگی که پاچه ی خود را گرفت من بودم</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/168</link>
<description>. . اگر بهار نباشم خزان نخواهم بود شکسته هم بشوم ناتوان نخواهم بود اگرچه حاجتم از آسمان روا نشود دخيل بسته ي هر ناودان نخواهم بود تمام مشکل من با &quot;من&quot; است...مي دانم به ديگران پس از اين بد گمان نخواهم بود درون آينه خنجر به دست ، رو در رو من از هجوم خودم در امان نخواهم بود ميان ِشهر تبر مي فروشم و ديگر براي باغ خودم باغبان نخواهم بو د غرور دارم و از عاشقي گريزانم پلنگ در قفس اين و آن نخواهم بود... .</description>
<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 13:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/168</guid>
</item>
<item>
<title>اینجا کسی لیاقت عشق مرا نداشت...</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/155</link>
<description>. در قحطی صداقت و عشق و یکی شدن طاعون بی کسی فوران کرد روی من قلبم از این شرایط بدخیم در کپک ! روحم هزار متر فرو رفته در لجن!! با خود درون آینه درگیر می شوم می ترسم از نتیجه ی این جنگ تن به تن در تارهای کهنه ی خود غلت می خورم (یک عنکبوت با دلی از جنس کرگدن) . . کوچه، غروب ، نم نم باران....دلم عجیب- لک می زند برای دوتایی قدم زدن... از ناودان پیرهنم قیر می چکد!! باران ! بدون عشق کریه است این بدن... دارم دوباره وسوسه...نه،نه...</description>
<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 09:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/155</guid>
</item>
<item>
<title>این شعر نیست . درد دل است......  </title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/167</link>
<description>دیروز با او. امروز بر او. فردا... ؟!؟ نمی شود که هر روز انقلاب کرد. آخر خیابانها روزی رد پایت را بالا می آورند... ... . .</description>
<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 20:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/167</guid>
</item>
<item>
<title>خودکشی تر</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/159</link>
<description>در خاطرات آستينم مار ديدم بذر قناري کاشتم تمساح چيدم اين دوستان از دشمنان افعي ترند آه من طعم زهر نيش هر يک را چشيدم وقتي که حقم را به زور از من گرفتند... وقتي براي گرگ ها بز مي خريدم . . تا اینکه سقف زندگي روي سرم ريخت ديدم که آجر هاي کج را گيج چيدم بايد بگويم قسمتم اين بود ؟؟نه...نه يعني خودم اين وضعيت را آفريدم؟؟ آخر خدا هم سهمي از اين وضع دارد او در گل آدم دميده ... من دميدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هردم که سهمم از هوا را مي شمردم ديدم هزاران بازدم دارم، يکي دم</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 04:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
<item>
<title>مترسکی به کلاغ سیاه عاشق شد</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/166</link>
<description>دلم گرفته خدا... چون که عاشقم مرده رفيق و همسفرم ، يار سابقم مرده خبر گرفتم و گفتند : مرده است انگار منم شبيه خبرها موافقم ،مرده ولي به عقربه ها دلخوشم که برگردند اگرچه ثانيه ها و دقايقم مرده تمام باغ پر از ردّ پاي چشم من است چگونه اشک نريزم ؟؟ شقايقم مرده به جز سکوت مگر کار دیگری کردم ؟؟ منی که حرف به حرف ح ق ا ی ق م مرده دگر جزیره مرا در سفر نخواهد دید گذشته از سر من آب... قايقم مرده &quot;منم که شهره ي شهرم به عشق ورزيدن&quot; ولي چه فايده وقتي که عاشقم مرده؟ .</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 16:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/166</guid>
</item>
<item>
<title>باور نخواهند کرد.....</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/163</link>
<description>تنهایی یک مرد را باور نکردند! این کوچه ها شبگرد را باور نکردند آمار ها گفتند،اما ساده لوحان افزایش نامرد را باور نکردند! حتی اگر پاییز را هم دیده باشند چون برگ ، زخمی زرد را باور نکردند فریاد می زد: &quot;نوشدارو... نوشدارو&quot; اسفندیاران درد را باور نکردند (1) آنان که مانند کلاغ آزاد بودند این میله های سرد را باور نکردند . . گفتیم : از این راه برگردید... رفتند!!! &quot;برگرد&quot; را...&quot;بر گرد&quot; را باور نکردند... .</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 22:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/163</guid>
</item>
<item>
<title>مادر....</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/161</link>
<description>. با اشک به دشت گونه اش باران داد مادر شد و بي جرم ، فقط تاوان داد... از بس که کتک خورد از اين مرد ِکثيف ديدم که بهشت زير پايش جان داد .! ! .</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 21:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title>غلام / سرباز  (رباعی های قدیمی)</title>
<link>https://radepaye-aseman.blogfa.com/post/158</link>
<description>. . دستان مرا مثال وامي بپذير لبهاي مرا به تلخ کامي بپذير يک خواهش کوچک از تو دارم بانو اين قلب مرا هم به غلامي بپذير = . سرباز توأم ، مرا کچل کن اين قافيه را خودت مچل کن انگار حواس هيچ کس نيست اي عشق بيا مرا بغل کن . .</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 04:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>radepaye-aseman</dc:creator>
<guid>radepaye-aseman.blogfa.com/post/158</guid>
</item>
</channel>
</rss>
